مراد على شمس

682

با علامه در الميزان ( فارسى )

شريعت و يا قائم به امر آن باشد ، مثلا مىتوان گفت شريعت خدا و شريعت محمّد و . . . پس دربارهء دين مىشود گفت دين مسلمانان و دين يهوديان و دين عيسويان و نيز مىتوان گفت شريعت مسلمانان و يهوديان همچنان‌كه مىتوان گفت دين و شريعت خدا و دين و شريعت محمّد ، و دين زيد و عمرو و . . . ولى نمىتوان گفت شريعت زيد و عمرو ، و شايد علّت آن اين باشد كه در معناى كلمهء « شريعت » بوئى از يك معناى حدثى هست و آن عبارت است از تمهيد طريق و نصب آن ، پس مىتوان گفت شريعت عبارت است از طريقه‌اى كه خدا مهيّا و آماده كرده و يا طريقه‌اى كه براى فلان پيغمبر و يا فلان امّت معين شده ، ولى نمىتوان گفت طريقه‌اى كه براى سابق هست ، . . . 3 - اگر شريعتهاى خاصه را به دين نسبت مىدهيم و مىگوئيم همهء اين شريعت‌ها دين خداست ، با اين‌كه دين يكى است ولى شريعت‌ها يكديگر را نسخ مىكنند ، نظير نسبت دادن احكام جزئى در اسلام ، به اصل دين است ، با اين‌كه احكام بعضى ناسخ و بعضى منسوخند با اين حال مىگوئيم فلان حكم از احكام دين اسلام بوده و نسخ شده و يا فلان حكم از احكام دين اسلام است . « 1 » س 665 - معناى كلمهء « ملّت » چيست ؟ و چه نسبتى با « شريعت » و « دين » دارد ؟ ج - ملّت عبارت است از « سنّت زندگى يك قوم » ، و گويا در اين مادّه بوئى از معناى مهلت دادن وجود دارد ، در اين صورت ملّت عبارت مىشود از

--> ( 1 ) . الميزان ؛ ج 5 ص 573 - 575 . [ با تصرف ]